X
مهربان فاطمه و علی کوچولو
به امیدی که روزی تو را لباس سربازی ولی عصر (عج الله)بر تن کنم
تاريخ : پنجشنبه 22 / 10 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم  "تقدیم به آسمانی ترین مادر , یاس مدینه, ستاره نیلی دلهای عاشقان, زهرای مرضیه(س)وتقدیم به رهپویان ایثار و شهامت زهرایی , مادران لاله پرور میهن اسلامی مان ایران.(برگرفته از کتاب ریحانه بهشتی)




موضوع :
تاريخ : شنبه 30 / 1 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 406 مرتبه

به نام خداوند بسیار بسیار مهربانم..

سلام...قبل از هر سخنی میخوام به دوست خوبم شبنم گلم مادرشدنشو تبریک بگم و بهش بگم انگیزه ای که باعث شد بعد از بیشتر از یکسال سکوت این وبلاگ دوباره شروع به نوشتن کنم فرشته کوچولویی هست که الان همراهشه ....

دوستای گلم اول عذرخواهی میکنم که این مدت نبودم و توفیق و سعادت در کنار شما بودن رو نداشتم...خیلی پیامهاذبدون جواب موند که عذرخواهی مینم...

مهربان فاطمه ی من تیرماه شش سالش تموم میشه و علی کوچکم خردادماه یکساله میشه...با اومدن علی آقا زندگی ما شیرین تر و زیباتر شده...امیدوارم بتونم شاکر نعمت زیبای خداوندی باشم...خدایی که قبلا در رحمتش رو با اومدن فاطمه ی مهربونم برای ما باز کرده...خدایا شکرت...بازهم میام  و این دفعه شاید عکسها وبم رو زیباتر کنن...خیلی خیلی دوستتون دارم....یا علی




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 3 / 7 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 470 مرتبه

به نام او که هرچه داریم از اوست..  عزیزانم  غیبتم طولانی شده...دل خوش میخواهم برای نوشتن...داییم به تازگی و ناگهانی فوت شده...دلم خوش نیست و اندوه خانه مان را پر کرده...برای مادرم دعا کنید که صبرش زیاد شود و تنش سالم....دلم خون است....باز هم از محضرتان عذر میخواهم....نثار روح داییم اگر زحمتی نیست فاتحه ای بفرستید...دوستتان دارم....دعایم کنید




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 20 / 6 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 391 مرتبه

به نام خدای مهربانم

عزیزانم سلام...با اینکه دایما ..روزی چندبار به نی نی وبلاگ عزیزم سر میزنم و مطالب زیبای وب هایتان رو میخوانم ولی دستم به نوشتن نمیرفت و فرصتی برای نوشتن دست نمیداد...دلم برای نوشتن تنگشده...اونقدر حرف و عکس برای نوشتن دارم که نمیدانم از چه بنویسم...این پست استارتی برای نوشتن مجدد و بازگشتی مجدد است...

فقط کوتاه بگویم که علی کوچکم دو ماه و بیست روز دارد..عزیزتر از جانم است و عاشقانه دوستش دارم....بزودی با پست و عکس جدید می آیم....لطفا همراهیم کنید....الله یارتون....یا علی مدد




موضوع :
تاريخ : شنبه 21 / 2 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 731 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

سلام...رمز همون قبلیه هست...کسانی هم که رمز میخوان بگن تا بهشون بدم





موضوع :
تاريخ : دوشنبه 30 / 11 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 489 مرتبه

به نام خداوند صبورم....

باسلام....این روزها سرم بسار شلوغه...اسباب کشی دمارم رو دراورده...توی هر وبلاگی هم میرم میبینم مثل اینکه همه اسباب کشی دارن...خب البته ایشالله به سلامتی و خیر و خوشی باشه...ولی واقعا مشکله...دم عید...با زمان کم...دو تا عروسی...سفر به اهواز برای عید...بردن اسباب و چیدنشون...یاابالحسن...خودت کمکم کن...

مهربون فاطمه هم حسابی توی شلوغی خونه و اسبابها و کارتون ها از آب گل آلود ماهی میگیره و حسابی مشغوله...

قربونش برم که یه کارتون رو روزی سی بار میبینه و وقتی خیلی دیر وقت میشه بهش میگم برو بخواب میگه بزار این کارتون تموم بشه بعد...

اینجاست که نمیدونم عصبانی باشم یا بخندم..آخه خسته نمیشی مامانی!!!!!!!!!!!!!!!!!

این ترم رو هم یه درخواست مرخصی برای دانشکده فرستادم...امیدوارم موافقت کنن...

این مدت که نبودم خریدها و عکسهای جالبی دارم که ایشالله بعد از اسباب کشی براتون حتما عکساش رو میزارم...

خیلی خستم...ولی فصل الخطاب مطلبم که البته باید سرآمد مطلبم میبود اینکه...

 

 

بی ولایت هرگز..

چند روزی است دلم خونه...

تحمل ناراحتیه حضرت آقا رو ندارم...

همین قدر بگم که جانم و مالم و فرزندانم...سلول سلول...فدای چشمهایت آقا.....فدای اشکهات...

 

 

ای غصه هایت قاتلم!

هرشب دعایت میکنم                داغت نبینم جان من!

جان را فدایت میکنم

باید بلرزد قلبشان!

وقتی شنیدند این سران                گفتی که من"فعلا"فقط!

دارم نصیحت میکنم

 




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 25 / 11 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 728 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

دوستای خوبم همون رمز قلبی...اونایی که رمزو ندادرن بگن اگر مشکلی نبود بهشون میدم(با عرض معذرت وی}ه خانوما)...ممنون





موضوع : خاطرات من در کنار مهربان فاطمه و همسری
تاريخ : دوشنبه 23 / 11 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 501 مرتبه

 

به نام خداوند مدبرالامور

سلام به همه ی دوستای خوب و عزیزم که تو این مدت که نبودم با نظراتشون من و تنها نگذاشتن....

القصه این نبودن ما ماجراها دارد که توی  یه پست رمز دار شرح ماجرا میکنم...خیلی دوستون دارم....ایشالله سعی میکنم زود به زود آپ کنم....

شاید همین امشب نوشتم...یه شرح طولانی

٢٤/١١/١٣٩١

ساعت ١٨:٢٨

 

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 4 / 9 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 671 مرتبه
به نام خداوند مهربو نم سلام به همه ي دوست ان خوبم٠٠٠ببخشيد مدت زياديه كه ننوشتم٠٠٠مدتيست كه دچار آنفولانزاي بدي شدم و همين امرباعث شده كه نتونم بيام٠٠٠باز هم عذر ميخوام و از همگي در اين ايام خاص التماس دعاي ويژه دارم٠٠٠ ياعلي


موضوع :
تاريخ : شنبه 27 / 8 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 708 مرتبه

 

بسم رب الحسین

شنبه ...27/8/1391-ساعت1بعد از نیمه شب

سلام بر حسین تشنه لب....امشب خیلی خوب بود...همه جا سیاهپوش بود...ماهم رفتیم مسجد خوزستانیا...دلم باز شد...اشک که میریزی دلت عجیب باز میشه...عجب حلاوتی...فاطمه بغض میکرد میگفت مامان تو رو خدا گریه نکن...منهم میخندیدم تا گریه نکنه....سینه که میزدن فاطمه نگاه میکرد و اون هم سینه میزد....ای خدا این روضه ها و اشکها رو اسباب عاقبت بخیری خودمون وو بچه هامون کن....اونا رو هم جیره خوار اهل بیت بزار...یا اباعبدالله دستمون و بگیر....

همیشه تو محرم یاد پدر بزرگم میافتم...خیلی عاشق بود...پیر غلام امام حسین بود...از وقتی که خوب و بد رو شناختم  و آقاجونم(پدر مادرم)رو دیدم همیشه ذکر اباعبدلله داشت...خیلی خونه ی ما میومدن...یه جورایی با ماها زندگی میکردن...روزی نبود که زیارت عاشوراش ترک بشه...نه اینکه ماه محرم باشه ها...نه....بلکه همه ی روزای خدا براش محرم بود و این زیارت عاشورا ترک نمیشد...اون هم چه زیارت عاشورایی...بلند بلند گریه میکرد...همیشه میگفت...کربلا کربلا ما داریم میاییم...بمیرم که هیچوقت کربلا رو ندید ولی خیلیها بعد فوتش دیدنش که زائر را رو میبره کربلا...یادش بخیر و جاش سبز...خدا با اباعبدالله محشورش کنه و بیامرزتش..

برا همین هر وقت میرم روضه ی امام حسین...اشکای آقاجونم میاد تو نظرم....عبادات آقاجونم تو اون پیری کجا و این عبادات من در اوج جوونی کجا...الحق که عاشق بود....یکی از عشقاش این بود که روز عاشورا زیارت عاشورا رو با صدتا لعن و صدتا سلام میخوند...حال و هو ایی داشت...داد بیداد از کاهلی ما....

روحش شاد...

ممنون میشم اگر برای شادی روحش یه فاتحه نثارش کنید...منونم...

توی این ایام ملکوتی ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید

یاحسین

 




موضوع :
تاريخ : جمعه 12 / 8 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 675 مرتبه

 

به نام خداوند اعلی علی آفرین

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین ع

سلام...عید همگی مبارک...واقعا چه عید بزرگو عظیمی است...ایشالله دلتون شاد و لبتون خندون باشه...موقع عیدی گرفتن از آقا ما رو هم فراموش نکنید....

 

...................................................................

ز ليلايي شنيدم يا علي گفت         به مجنون چون رسيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است        كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز مي كرد     به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

چمن با ريزش باران رحمت           دعايي كرد و او هم يا علي گفت

 يقين پروردگار آفرينش                به موجودات عالم يا علي گفت

دلا بايست هر دم يا علي گفت        نه هر دم بل دمادم يا علي گفت

به هر روز و به هر شب يا علي گفت      به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت

خمير خاك آدم را سرشتند               چو بر مي خواست آدم يا علي گفت

 علي در كعبه بر دوش پيمبر           قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت

عصا در دست موسي اژدها گشت      كليم آنجا مسلّم يا علي گفت

 ز بطن حوت ، يونس گشت آزاد         ز بس در ظلمت يم يا علي گفت

به فرقش كي اثر مي‌كرد شمشير       شنيدم ابن ملجم يا علي گفت

 مگر خيبر ز جايش كنده ميشد              يقين آن دم علي هم يا علي گفت

.....................................

یا علی مدد

جمعه-١٢/٨/١٣٩١-ساعت ٦:٣٠بعداز ظهر

 

 




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 10 / 8 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 647 مرتبه

 

به نام خداوند بسیار مهربونم که حسابی شرمندشم چون اون بنده ای که باید باشم نبودم

سلام به همه ی نی نی وبلاگی های عزیز...میدونید چیه...چند روزه خیلی گرفتارم...با اینکه اعیاد عزیزی داریم اما من بدجوری دلم گرفته....امیدم اینه که خدا توی این اعیاد بزرگ حاجت همه ی گرفتارا رو حل کنه..حاجت من رو هم حل کنه...امروز اومدم بگم که خیلی برام دعا کنید...خیلی خیلی محتاجم...تو رو خدا خیلی برام دعا کنید...هرچند که اینقدر پروردگار مهربونی داریم که شرمنده ی محبتهاشیم...یا ارحم الراحمین.....عیدتون مبارک...یا علی

چهارشنبه-١٠/٨/١٣٩١-ساعت ٩:٣٠شب




موضوع :
تاريخ : شنبه 6 / 8 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 886 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همون قبلیه





موضوع : خاطرات من در کنار مهربان فاطمه و همسری
تاريخ : يکشنبه 30 / 7 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 695 مرتبه

 

به نام خدای مهربونم...خداجون عاشقتم

یکشنبه...30/7/1391-ساعت 19

دلم امام رضا میخواد...بدجوری بهش نیاز دارم...یه زیارت پر مغز و پر اشک...همیشه عادتم اینه که از درب طلا که وارد شدم دستی برسینه عرض ارادت کنم...بعد هم با کمی فاصله از درب نزدیک ضریح بایستم...همیشه به اینجا که میرسم انگار زمین و زمان متوقف میشه...چشمام دیگه جایی جز ضریح خوشکل آقا رو نمیبینه... صدای گریه ها و ضجه ها فقط اینجاست که به تو آرامش میده..همه جا آقا هست...میدونم هیچ حاجتیم رو زمین نمیمونه..نمیدونم چه سریه...الله اکبر به این همه عظمت..شاید نقطه ی شروع و پایان دنیا همینجاست...ضربان قلبم رو احساس میکنم..اینجاست که صدای هق هق هام بلند میشه و خجالت نمیکشم..اینجاست که ضجه ها م بالا میره و برای هیچکسی عجیب نیست...همه اونجا دامنی پر مهر رو پیدا کردن و از دستش نمیدن..نمیدونم چرا حین دعا و درد دل با آقا بارها و بارها اسم مصطفی رو زبونم میاد...اول برا اون دعا میکنم بعد خودم...شاید این خاصیت عشقه...خلاصه دلم تنگ شده ...تنها ی تنها بدون هیچ چشم آشنایی ..غریبانه کنار ضریح آقای غریبم بایستم و باهاش حرف بزنم...بهترین ثانیه ها و دقایق عمرم همینجاست...خدایا دلم رو گره بزن به ضریح آقای خوبم...یا علی بن موسی الرضا ...آقا...بدجوری دلتنگتم...

آقا الان توی حرمتون نیستم ولی دل وجانم کنار ضریحتونه..دستمو بگیر آقا...

آمدم ای شاه پناهم بده...

.........................................

 




موضوع : درد دل های مامان
تاريخ : يکشنبه 30 / 7 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 708 مرتبه

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

یکشنبه-٣٠مهر١٣٩١-ساعت:١:٠٠نیمه شب

امروز فقط میخوام از صیاد دلها بنویسم....این نوشته برگرفته از سایت شهید آوینی بی هیچ دخل و تصرفی است.

خاطراتی از شهید علی صیاد شیرازی:

) خیلی اشکش را نگه می داشت ، توی چشمش ، همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد. دوستش می گفت: « ما که توی نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد اما صیاد تو قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست. بارها می شنیدم که می گفت ( اللهم احفظ قاعدنا الخامنه ای ) بلند هم می گفت از ته دل ...».

2) اوایل جنگ بود . در جلسه ای بنی صدر بدون « بسم الله » شروع کرد به حرف زدن ، نوبت که به صیاد رسید به نشانه ی اعتراض به بنی صدر که آن زمان فرماده کل قوا بود ، گفت :« من در جلسه ای که اولین سخنرانش بی آنکه نامی از خدا ببرد ، حرف بزند ، هیچ سخنی نمی گویم . »

3)در عملیات طریق القدس ارتش و سپاه که با هم دو لشگر و اندی داشتند ، برای حمله به دشمن به 110 هزار گلوله فقط از یک نوع مهمات نیاز داشتند و ما از این نوع گلوله فقط سیزده هزار تا داشتیم . وقتی آن برادر مسئول آتش ، این برآورد علمی را به ما نشان داد ، اصلا نفهمیدیم چطور شد که گفتیم : شما بقیه کار ها را بکنید ، مهمات در راه است و می رسد . بلافاصله به خدا پناه بردیم که خدایا این چه بود که ما گفتیم . فقط همین را بگویم تا موقعی که بچه ها بستان را گرفتند تا آن موقع ، آن برادر مسئول آتش یادش رفته بود که مهمات چه شد ؟


4)می گفت : « پول برای من با کثافت فرقی نمی کند » . الان کسی این حرفها را باور نمی کند ، اما علی بعد ازپیوستن به دانشگاه افسری ، همه حقوق خود را به من می داد می گفت : مادر ، من یک جور گلیم خود را از آب بیرون می کشم ، اما شما 5 تا پسر و 2 تا دختر دارید. البته بعد از ازدواج نیز باز بخشی از حقوقش را برای ما می فرستاد و تا وقتی شهید شد ای مقرری قطع نمی شد. علی می گفت بابا چطور با این حقوق ناچیز بازنشستگی که تازه همین چند وقت پیش شد 120 هزار تومان ، می توان این خانواده شلوغ و پر رفت و آمد را بچرخاند .

5) قرار بود صبح روز عید غدیر برود به خدمت آقا و درجه ی سرلشگری اش را بگیرد . همه تبریک گفتند خودش می گفت : « درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست و قتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند . حس می کنم ازم راضی هستند . وقتی ایشان راضی باشد امام عصر ( عج ) هم راضی اند . همین برایم بس است . انگار مزد تمام سالهای جنگ را یکجا بهم داده اند .»

6) صبح روز بعد از خاکسپاری ، خانواده اش نماز صبح را خواندند و از آن طرف رفتند بهشت زهرا(س) ، سر قبر صیاد . اما پیش از آنها کسی دیگری هم آماده بود آقا که گفت « دلم برای صیادم تنگ شده ، مدتی است ازش دور شده ام . »

7) موقعی حضرت امام(ره) او را به حضور طلبیدند و دستور اکید دادند که شمال غرب کشور ناامن است و فقط شما می­توانید امنیت آنجا را برقرار کنید. صیاد هم بلافاصله در خانه خود ستادی تشکیل دادند و افراد مورد اعتماد را برای اجرای امر امام(ره) انتخاب کرد. ضمن اینکه او بعد از کناره گیری از فرماندهی نیروی زمینی قسم یاد می­کرد؛ اگر امام بفرمایند لباسهایت را بکن یا درجه گروهبان سومی بزن، به خا این کار را بدون کمترین ناراحتی انجام خواهم داد.

8)اولین و آخرین دغدغه شهید صیاد شیرازی ، وحدت نیروهای مسلح و تبعیت از ولایت فقیه و امنیت ملی بود. ایشان در تاریخ 1/4/77 طی یادداشتی این دغدغه را با تمام وجودش در عباراتی آورده است. در میان این عبارات، مطالب بسیار مهمی به چشم می­خورد. از جمله اینکه: « موضع ولایت بر ما با این صراحت ابلاغ می­شود و نباید ما در اجرای آن عاجز باشیم. رضایت خداوند و ولی­امر مسلمین از ما، پایه و رکن نجات از تنگناهاست.

9)در عملیات بدر در اسفند 1363 یک هفته پس از اینکه نیروهای اسلام جاده بصره ـ بغداد را قطع کردند و با احداث پل بر روی رودخانه دجله آنجا را تصرف کردند، بنا به دلایلی مجبور به عقب نشینی شدند آن هم تا جزیره مجنون. سپهبد شهید صیاد شیرازی و سرلشکر صفوی آخرین نفراتی بودند که از منطقه عملیات عقب آمدند، در چنین اوضاعی او با یک حالت خاص و برافروخته خود را از قایقی که برای آنها تهیه شده بود به آب انداخت و گفت: چگونه زنده باشیم و عقب بنشینیم؟ جواب امام(ره) را چه بدهیم.

 

یاعلی

 




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 19 / 7 | نویسنده : مامان مهربان فاطمه و علی کوچولو
بازدید : 677 مرتبه

 

به نام حضرت دوست ...که هرچه داریم از اوست

چهارشنبه-١٩مهر ١٣٩١-ساعت١٢:٣٠ظهر

سلام.این روزها مردم خراسان شمالی در تب و تاب دیدار مولا و رهبر خویشند...چشمشان به دیدار آقا روشن شده ...

دلم در نبود ایشان گرفته است...بیتی انهم از باب ارادت تقدیم به محضرش:

خشک سالی شده، ای بارش باران برگرد / جانشین خلف پیر جماران برگرد / نفست حافظ این شهر گناه آلود است / نازنین رهبر ما زود به تهران برگرد

 

........................................................

زبان قاصر است...

تصاویر خود گویای دلهای در تب و تاب مردم خراسان شمالیست :بسم الله

آهن آبدیده را رنگ عوض نمیکند*چهره انقلاب را جنگ عوض نمی کند

به خیل دشمنان بگو به کوری دو چشمتان*مطیع امر رهبری رنگ عوض نمی کند.

 

 

 

 

 

اللهم احفظ قائدناالخامنه ای

یا علی

 

 




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 27 نفر
بازديدهاي ديروز : 41 نفر
بازدید هفته قبل : 960 نفر
كل بازديدها : 247226 نفر