شاید این جمعه بیاید شاید
جمعه-30 دیماه-ساعت21:00

ای آخرین توسل سبز دعای ما
آیا نمیرسد به حضورت دعای ما؟
شنبه،دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین…
بی تو چه زود میگذرد هفته های ما
سلام.امیدوارم که این جمعه آخرین جمعه ی چشم انتظاری ما باشه و هر چی زودتر مولامون بیاد.الهی آمین.
.gif)
امروز من و فاطمه گلی با بابایی رفتیم خونه ی بابا جون و مامان جون یعنی مامان و بابا ی بابایی.فاطمه خانوم اونجا همش تلفن رو مشغول کرده بود و می گفت دارم با دوستم صحبت می کنم..همین الان هم که داشتم توی وبلاگم مطلب می گذارم خانومی اومده میگه که مامان بیا ببین کی پشت تلفنه ,من هم دیدم که یه خانومی هی میگه الو.حسابی آبروم رفت وبه اون بنده خدا گفتم ببخشید اشتباهی شماره رو گرفتم .الان هم بابایی رفته با خانوم خانوما صحبت کنه که دیگه از این کارا نکنه .
.gif)
می خوام هر از گاهی اگر خدا بخواد از خاطرات گذشته ی فاطمه بنویسم.مهربان فاطمه ی من 27 تیرماه سال1387 در بیمارستان اروند شهر اهواز ساعت 10:30 صبح دنیا اومد و چشم ما رو روشن کرد
.وقتی خانومی رو توی اتاق آوردند تا برای اولین بار ببینیمش هم باباش گریه کرد هم من واقعا از خوشحالی نمی دونستیم چه کنیم.فاطمه خیلی کوچولو وسبزه بود اگر عکسشو ببینید باورتون نمیشه این فاطمه است
.ان شاالله تو اولین فرصت عکسشو آپلود می کنم و براتون می گذارمش.
.gif)


شاید این جمعه بیاید شاید
